بسم الله الرحمن الرحیم
ازلیت زمانی عالم از منظر روایات:
از برخی آیات و روایات نیز به عنوان موید ازلیت زمان و خلقت عالم استفاده شده(ر.ک: جوادی آملی، عبدالله، تبیین براهین اثبات خدا، ص157 و ص 147؛ شیرازی، صدرالدین، الحکمه المتعالیه فی الاسفار الاربعه العقلیه، ج 3، ص 149؛ همو، اسرار الآیات، ص 73-74):
« یَسْئَلُهُ مَنْ فِی السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ کُلَّ یَوْمٍ هُوَ فِی شَأْنٍ»
«وَ أَمَّا الَّذِینَ سُعِدُوا فَفِی الْجَنَّةِ خالِدِینَ فِیها ما دامَتِ السَّماواتُ وَ الْأَرْضُ إِلَّا ما شاءَ رَبُّکَ عَطاءً غَیْرَ مَجْذُوذ»
«وَ إِنْ تَعُدُّوا نِعْمَةَ اللَّهِ لاَ تُحْصُوهَا»
«وَ لَمْ یَزَلْ سَیِّدِی بِالْحَمْدِ مَعْرُوفاً وَ لَمْ یَزَلْ سَیِّدِی بِالْجُودِ مَوْصُوفا»
«کل منک قدیم»
«یا دائم الفضل علی البریه»
از دو آیه شریفه اول این گونه برداشت شده که کار و بخشش دائمی خداوند دلیل بر ابتدا نداشتن خلق و زمان از جانب ابتداست و همچنین طبق آیه سوم عدم توانایی شمارش نعمات الهی، نشان از نامتناهی بودن آنها است پس ظرف و زمان این نعمات نیز باید نامتناهی باشد. طبق روایات شریفه مزبور نیز، جود و منُ وفضل دائمی خداوند نشانگر نامحدودیت زمانی عالم از جانب ازل است .
بررسی
موضوع مطرح شده در آیه شریفه 29 سوره الرحمن این است که هر زمانی خداوند متعال شأن و کاری دارد غیر شأن زمان گذشته و آینده و کارهای او تکراری نیست .یعنی او بدون قالب، الگو و مثال کارهایش را انجام می¬دهد بلکه ابداع و ایجاد می¬کند وبه همین جهت او را بدیع می¬نامند. ولی اینکه آیا این شئون متفاوت لزوما نامتناهی¬اند یا خیر؟ ظاهرا آیه مسکوت از این مطلب است؛ زیرا که صرف التزام به متفاوت بودن شئون وی، برای تحفظ به معنای آیه کافیست.
در باب آیه 108 سوره مبارکه هود نیز با فرض عطاء قطع نشدنی ابدی در بهشت، چگونه می¬توان از جانب ازل نیز چنین عطایی در نظر گرفت؟!
در خصوص آیه شریفه 34 سوره مبارکه ابراهیم (ع) نیز باید دانست که اولا نعمات الهی منحصر در نعمت-های مادی نیست؛ ثانیا تناهی مکانی عالم ثابت نیست؛ پس فضای بی¬کران عالم نیز می¬تواند ظرف نعم لایتناهی الهی باشد و در نهایت باید دانست که این آیه ناتوانی انسان در شمارش نعمات الهی را می-رساند که اعم از ناتوانی ذاتی و ناتوانی وقوعی است؛ ازاین¬رو شاید مقصود از این آیه ناتوانی وقوعی انسان در شمارش نعمات الهی مد نظر باشد؛ کما اینکه انسان اعداد خیلی زیاد (ولو اینکه نامتناهی نباشند) را وقوعا نمی¬تواند شمارش کند.
در شعر منسوب به امیرالمونین (علیه السلام) نیز به قرائن ما قبل بعید است که بتوان خلق و افاضه دائمی خداوند متعال را نتیجه گرفت؛ زیرا آنچه در قبل روایت است، عبارت است از اینکه: خداوند متعال قبل از هر مربوب، مألوه، معلوم و مسموعی رب، اله، عالم و سمیع هست؛ پس بدین ترتیب بی هیچ جودی نیز ازلا و ابدا، جواد است. حاصل آنکه طبق ظاهر روایت جواد بودن دائمی، دلیل بر جود دائمی او نیست.
در دعای کتاب گرانقدر مصباح المتهجد شیخ طوسی نیز ما قبل از عبارت شریف «کل منک قدیم» عبارت «اللهم انی اسئلک من منک باقدمه» است. کلمه اقدم (اسم تفضیل) قرینه بر این است که مراد قدیم مطلق فلسفی نیست؛ زیرا در قدیم فلسفی اقدم معنا ندارد (قبل از قدیم بی معناست)؛ پس ظاهرا مراد قدیم اضافی و نسبی است که اقدم در آن معنا پیدا می¬نماید.
عبارت «دائم الفضل» نیز در دعای کتاب شریف مصباح (کفعمی) نیز به قرینه «علی البریه» (بر خلق)، ظاهرا به همین شکل بر دوام و استمرار اضافی دلالت دارد؛ یعنی تا خلقی بوده، فضل خداوند بر خلق نیز بوده و دوام داشته است و هیچگاه قطع نشده؛ قبل از خلق عالم نیز محلی برای فضل نبوده؛ تا بخواهد فضل او قطع شود. عرفا نیز به شخصی که دارای چنین صفتی است، دائم الفضل گویند؛ ولو اینکه فضل او دائم مطلق نباشد.
خلاصه آنکه تمامی این صفات می¬توانند در استعمال عرب، نه بصورت حقیقی؛ بلکه به صورت اضافی به موصوف نسبت داده شوند؛ بی¬آنکه مجازی در کلام لازم آید.
نکته بسیار مهم¬تر اینکه در مقابل این اخبار دسته دیگری از اخبار قرار می¬گیرند که از دسته اول عددا و دلالتا قوی¬تر هستند. به عنوان نمونه:
«کان الله و لاشیء غیره»
«کان الله و لا مکان»
«...کَانَ اللَّهُ وَ لَا خَلْقَ ثُمَّ خَلَقَ...»
«خلق (الله) الاشیاء من العدم»
«لَمْ یَزَلِ اللَّهُ مَوْجُوداً ثُمَّ کَوَّنَ مَا أَرَاد»
اگر گفته شود که حدوثی که از این روایات فهمیده می¬شود، نهایتا همان حدوث ذاتی است، باید دانست که این تأویل با ظاهر روایات مزبور سازگاری ندارد؛ چنانکه ملاصدرا میگوید:
«من التزم دین الإسلام، لکنّه یعتقد قدم العالم، و یظنّ أنّ ما ورد فی الشّریعة و القرآن و اتّفق علیه أهل الأدیان فی باب الحدوث للعالم إنّما المراد منه مجرّد الحدوث الذّاتیّ و الإفتقار إلى الصّانع و ذلک القول فی الحقیقة تکذیب للأنبیاء من حیث لایدرى»
چنانچه کلام برخی حکماء(در ادامه می¬آید) در این زمینه نیز گواه این مطلب است. ثانیا در بسیاری از روایات دیگر تصریح شده است که مقصود از حدوث و قدم عالم، تناهی و عدم تناهی زمانی آنهاست. به عنوان نمونه در روایتی که در کتاب احتجاج مرحوم طبرسی ذکر شده است، پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) حدوث و قدم عالم را متناظر با فهم رایج مردم آن زمان در تناهی و عدم تناهی روز و شب مطرح نمودند:
« .. أَ وَ لَسْتُمْ تُشَاهِدُونَ اللَّیْلَ وَ النَّهَارَ وَ أَحَدُهُمَا بَعْدَ الْآخَرِ؟ فَقَالُوا نَعَمْ فَقَالَ أَ تَرَوْنَهُمَا لَمْ یَزَالا وَ لَا یَزَالانِ؟ فَقَالُوا نَعَم ... قَالَ ص أَ تَقُولُونَ مَا قِبَلَکُمْ مِنَ اللَّیْلِ وَ النَّهَارِ مُتَنَاهٍ أَمْ غَیْرُ مُتَنَاهٍ؟ فَإِنْ قُلْتُمْ إِنَّهُ غَیْرُ مُتَنَاهٍ فَقَدْ وَصَلَ إِلَیْکُمْ آخِرٌ بِلَا نِهَایَةٍ لِأَوَّلِهِ وَ إِنْ قُلْتُمْ مُتَنَاهٍ فَقَدْ کَانَ وَ لَا شَیْءَ مِنْهُمَا قَالُوا نَعَمْ قَالَ لَهُمْ أَ قُلْتُمْ إِنَّ الْعَالَمَ قَدِیمٌ غَیْرُ مُحْدَثٍ وَ أَنْتُمْ عَارِفُونَ بِمَعْنَى مَا أَقْرَرْتُمْ بِهِ وَ بِمَعْنَى مَا جَحَدْتُمُوهُ؟ قَالُوا نَعَم ...»
حال طبق آنچه گذشت، هرچند شاید بتوان برای روایات حدوث عالم نیز تفاسیری بر خلاف ظاهرشان آورد؛ ولی عدم تناهی زمانی عالم اگر با نص این اخبار در تعارض نباشد، لااقل با ظاهر این اخبار معارضه دارد؛ از این¬¬رو با ناتمام بودن ادله عقلی و نقلی ازلیت زمانی عالم، می¬توان به ظاهر این اخبار تمسک جست. چنانچه برخی از حکما متقدم و متاخر به این مسئله معترفند. به عنوان نمونه حکیم بزرگوار مرحوم محمد تقی آملی این مسئله را چنین مطرح می¬نمودند:
« لابد لتصور مسبوقیه وجودالعالم عن عدمه الواقعی الفکی الغیر لوجوده ... اذ القول بحدوث العالم من ضروریات الدین، بل المتفق علیه بین اهل الملل و النحل فلا ینبغی القناعه فی المقام بالقول بحدوث العالم ذاتا-بمعنی تاخره عن العدم المجامع مع وجوده کما علیه بعض الحکماء-لانه مخالف مع قول الملیین فتدبر و دقق النظر؛ لانه مزله الاقدام»
از این¬رو برخی محدثین چون مرحوم علامه مجلسی (رساله اعتقادات، ص 234) ادعا دارند عدم تناهی زمان و زمانیات خلاف ضرورت دین و مذهب است والله عالم.
- ۹۷/۱۰/۰۳