حدوث و قدم

این وبلاگی است که دوستان سطح 4 مؤسسه تخصصی فلسفه تکالیف هفتگی را در آن می گذارند

حدوث و قدم

این وبلاگی است که دوستان سطح 4 مؤسسه تخصصی فلسفه تکالیف هفتگی را در آن می گذارند

این وبلاگی است که دوستان سطح 4 مؤسسه تخصصی فلسفه تکالیف هفتگی را در آن می گذارند

۳ مطلب با کلمه‌ی کلیدی «سید جواد موسوی» ثبت شده است

  • ۰
  • ۰

بسم الله الرحمن الرحیم

ملازمه حد و خلق در روایات

1- حد الاشیاء عند خلقه لها إبانۀ له من شبهها.

در این عبارت شریف روشن است که حد هنگام مخلوقیت تحقق یافته و این به سبب تنزل و قصور رتبی معلول و مخلوق است پس هر محدودی به دلیل تنزل وجودی اش نسبت به علت مخلوق است به عبارت دیگر هر محدودی مخلوق است چون هر مخلوقی محدود است:

و حد الاشیاء کلها عند خلقه ابانة لها من شبهه و ابانة له من شبهها، فان نفى الشبه بینها و بینه انما هو بکونه غیر محدود الوجود و لا المتناهى فى الشدة و کونها محدودة الوجود متناهیة فیها و لم یتحقق تحددها و تناهیها الا بسبب خلقه و ایجاده تعالى ایاها.

ذلک لضرورة کون الخالق اقوى من المخلوق و المفیض اکمل من المستفیض، فاذا کان الخالق المفیض غیر متناه فى قوة الوجود، فالمخلوق المستفیض یجب ان یکون متناهیا.(شرح أصول الکافی صدرا، ج‏4، ص: 26)


2- کل ما وقع علیه حد فهو خلق لله تعالی.

3- قَالَ فَحُدَّهُ لِی قَالَ لَا حَدَّ لَهُ قَالَ وَ لِمَ قَالَ لِأَنَّ کُلَ‏ مَحْدُودٍ مُتَنَاهٍ‏ إِلَى حَدٍّ وَ إِذَا احْتَمَلَ التَّحْدِیدَ احْتَمَلَ الزِّیَادَةَ وَ إِذَا احْتَمَلَ الزِّیَادَةَ احْتَمَلَ النُّقْصَانَ فَهُوَ غَیْرُ مَحْدُودٍ وَ لَا مُتَزَایِدٍ وَ لَا مُتَنَاقِصٍ وَ لَا مُتَجَزِّئٍ وَ لَا مُتَوَهَّم‏.

4- أَمَا عَلِمَ أَنَّ الْجِسْمَ‏ مَحْدُودٌ مُتَنَاهٍ وَ الصُّورَةَ مَحْدُودَةٌ مُتَنَاهِیَةٌ فَإِذَا احْتَمَلَ الْحَدَّ احْتَمَلَ الزِّیَادَةَ وَ النُّقْصَانَ وَ إِذَا احْتَمَلَ الزِّیَادَةَ وَ النُّقْصَانَ کَانَ مَخْلُوقا.

کنار هم گذاشتن این دو روایت این را نتیجه می دهد که هر محدودی چون متصف به امکان اتصاف به زیاده و نقصان می گردد پس مخلوق است، لکن وجه این استلزام روشن نیست؛ اگرچه ظاهر روایت دوم این است که محتمل الزیادۀ و النقصان چون مقهور دیگری است پس مخلوق است و به همین جهت زیاده و نقصان را نباید وصفی معنا کرد بلکه باید چنین گفت که اگر چیزی محدود باشد پس می تواند زیادتر بشود یا کمتر بشود چون نامحدود است که دیگر امکان زیاده ندارد والا محدود می تواند کمتر یا زیادتر از چیزی که هست بشود و اگر چیزی بتواند زیادتر یا کمتر بشود حتما مقهور قدرتی است و مخلوق آن است.

  • احمد میرزائی
  • ۰
  • ۰
بسم الله الرحمن الرحیم
برای اثبات حدوث ذاتی چگونه می توان آن را تصویر نمود که مطابق با نفس الامر و واقع باشد؟ ملاصدرا مجموعا چهار تصویر را ذکر می کند:
تصویر اول این است که گفته شود ماهیت ممکنه به حسب ذات خود مستحق عدم است و به حسب افاضه غیر، استحقاق وجود را دارد و چون حال شیء بالذات، تقدم بالذات نسبت به حال آن به حسب افاضه غیر دارد پس هر ماهیت ممکنی وجودش مسبوق به عدم ذاتی خودش است که معنای آن حدوث ذاتی تمام ممکنات خواهد بود. 
باید توجه داشت که مقصود از این بیان آن نیست که ممکن فی نفسه استحقاق عدم را دارد چون معنای امکان لااستحقاقیت و لااقتضائیت برای وجود و عدم است، بلکه مقصود آن است که عدم استحقاق وصف ثابت برای ماهیت قبل از وجود است نه استحقاق عدم. لکن عدم استحقاق وقتی در ظرف خارج می آید همان استحقاق عدم می شود یعنی اگر چه به حسب ذات اقتضاء عدم را ندارد لکن این لااقتضائیت به حسب واقع و خارج مصداقی از عدم خواهد بود و همین مقدار در تصحیح مسبوقیت وجود به عدم کفایت می کند.
ملاصدرا می گوید کیفیت اتصاف ماهیت به وجود معنای دقیقی از حدوث ذاتی را ترسیم می کند و آن مسبوقیت وجود به ماهیت به این صورت است که عقل می تواند در یک تحلیل و اعتبار مطابق نفس الأمر چنین نظر کند که ماهیت مجرده از جمیع وجودات متصف به وجود می شود و چون رتبه محمول متأخر از رتبه موضوع است پس ماهیت بدون وجود خاص تقدم تحلیلی نسبت به وجود خاصش دارد. 
در تصویر سوم گفته می شود چون (1) در ممکن الوجود ماهیت مغایر وجود است و (2) این مغایرت موجب می شود بگوییم وجود ممکن نمی تواند از ماهیتش باشد و (3) در نتیجه وجود ممکن مستفاد از غیر است، پس ممکن در رتبه علت که سابق است موجود نیست و این تقدم و تأخر موجب می شود بگوییم هر ممکنی حتی اگر همیشه با علت هم موجود بوده باشد چون وجودش مسبوق به غیر است حادث است و این حدوث را حدوث ذاتی می گویند.
وجه چهارم در اثبات حدوث ذاتی با نظر به امکان فقری است و چنین گفته می شود؛ چون وجودات بذاتها آثار خداوند هستند حدوث ذاتی معنایش این است که وجود ممکن بذاته، به گونه ای است (بحیث) اگر از وجود مقومش صرف نظر کنیم عدم محض است و با افاضه مقوم موجود است پس وجود ممکن چون معلول و عین حاجت است حادث بالذات است. 

  • احمد میرزائی
  • ۰
  • ۰

بسم الله الرحمن الرحیم

بستر بحث حدوث و قدم مسأله سبق و لحوق است. سبقت و لحوق در امور متعددی قابل طرح و فرض است از جمله سبقت در رتبه یا در ذات و ماهیت ویا در وجود. اگر سبقت و لحوق در وجود و تحقق یک شیء باشد امر سابق -عرفا- قدیم و امر لاحق حادث -جدید و تازه- شمرده می شود. حال اگر لحاظ نسبی و اضافی را نیز از این ملاحظه عرفی تجرید کنیم و سبق و لحوق را در یک شیء بدون مقایسه با اشیاء دیگر ملحوظ داریم این موجود به یک وصف نفسی متصف می شود. اما سابق و لاحق در این ملاحظه نفسی چه می تواند باشد؟ چون گفتیم سبقت و لحوق در وجود شیء مطمح نظر است پس برای تصحیح سبق و لحوق باید مقابل وجود را در نظر بگیریم تا وصف جدیدی برای این وجود حاصل شود در نتیجه سبقت و لحوق وجود یک با عدم [فرضی] همان شیء یکی از این دو حال را خواهد داشت: 

1- وجود شیء، سابق و عدم [فرضی] همان شیء لاحق باشد، 

2- وجود شیء، لاحق و عدم [فرضی] همان شیء سابق باشد. 

فرض اول اگر چه ممکن است اما از بحث فعلی ما خارج است و حیثیت دیگری در موجودیت است. اما فرض دوم همان معنای نفسی در سبقت و لحوق است که به آن حدوث می گوییم، حدوث یعنی مسبوق بودن وجود یک شیء به عدم [فرضی] همان شیء. البته این که چنین موجودی (و یا نحوه وجود مقابل آن) وجود دارد یا خیر مسأله دیگری است. 

در مقابل این نحوه وجود می توان فرض کرد یک موجود هیچ سابقه عدم [فرضی] نداشته باشد و به تعبیر دیگر مسبوق به عدم فرضی خودش نباشد. 

از سوی دیگر همین موجودِ منقسم به حادث و قدیم را می تان به ثابت و سیال هم تقسیم کرد؛ حاصل تقسیم دو معنای متفاوت به همراه احکام متفاوت خواهد بود. اگر قبلیت و بعدیت یا همان سبقت و لحوق در امر سیال ملاحظه شود سابق و لاحق هیچ گاه با یکدیگر جمع نمی شوند و بنابراین عدم فرضی سابق با وجود حقیقی لاحق مجامع نیستند. اما این مسأله در نحوه وجود ثابت صدق نمی کند؛ اگر سبقت و لحوق را در امر ثابت بتوان تصویر کرد سبقت عدم و لحوق وجود مجامع اند چون نحوه وجود ثابت چنین اقتضایی را دارد. مثلا اگر طبق بیان ابن سینا چنین بگوییم که اولا ماهیت به لحاظ خودش هیچ موجودیتی ندارد و بنابراین مصداق عدم است، ثانیا با افاضه علت موجود می شود پس با ملاحظه علت موجود است، ثالثا حیث اول حیث فی نفسه است و حیث دوم حیث اضافی است و می دانیم حال بالذات شیء قبلیت رتبی نسبت به حالتی است که شیء در اعتبار با غیر پیدا می کند و رابعا این دو حیثیت همواره در ماهیت قابل ملاحظه است. پس هر ماهیت معلولی همواره عدم سابق مجامع با وجود لاحق خواهد داشت. 

حاصل این که 

1- معنای فلسفی حدوث و قدم از تجرید معنای عرفی نسبت به حیثیات اعتباری و اضافی حاصل می شود. 

2- این معنای تجرید شده را وقتی به نحوه وجودهای مختلف نسبت می دهیم تعمیم در معنای حدوث و قدم ایجاد خواهد شد.

  • احمد میرزائی