بسم الله الرحمن الرحیم
اثبات حدوث ذاتی
حدوث و قدم زمانی نیازمند به اثبات نیستند چه آنکه حدوث مشهود است و قدیم زمانی را هم ایشان فرمود مصداقی ندارد. ازاینرو، صدرالمتالهین تنها به اثبات حدوث و قدم ذاتی می پردازد. از طرف دیگر، راه اثبات قدم ذاتی همان ادله اثبات واجب تعالی هستند. درنتیجه صدرالمتالهین تنها به اقامه استدلال بر حدوث ذاتی می پردازد.
استدلال اول
- هر ممکنی بالذات استحقاق عدم دارد و بالغیر می تواند استحقاق وجود پیدا کند.
- هر آنچه که بالذات است، نسبت به خود شئ اقدم است از آنچه که بالغیر است.
بنابراین آنچه بالذات است، اقدم است از آنچه بالغیر است و ازاینرو، عدم در حق ممکن مقدم است بر وجود. و درنتیجه، ممکن حدوث ذاتی دارد.
ممکن است اشکال شود، اینکه «ممکن از ذاتش مستحق عدم است» درست نیست، زیرا اگر مستحق عدم بود، ممتنع الوجود بود نه ممکن الوجود. بلکه ممکن امری است که من حیث هو هو، نه بر او صدق می کند که موجود است و نه اینکه معدوم است. و ممکن الوجود امری است که هم استحقاق عدم و هم استحقاق وجود را از ناحیه غیر دارد و هیچ یک از این دو از مقتضیات ماهیت ممکن نیستند و درنتیجه هیچ یک بر دیگری تقدم ندارند. برایناساس، عدم ممکن تقدم ذاتی بر وجودش ندارد.
جواب: مراد استحقاق عدم نیست بلکه این است که ممکن فی حد ذاته لااستحقاقیت وجود و عدم را دارد یعنی نسبت به وجود و عدم، استواء نسبت دارد. و این لااستحقاقیت، در ذات ممکن قبل از اعتبار وجود ثابت است و درنتیجه بر آ
ن تقدم دارد.
استدلال دوم
هر ممکن الوجودی، ماهیتش مغایر وجودش است. بنابراین، ممتنع است که وجودش از ماهیتش باشد و گرنه ماهیتش قبل از آنکه موجود باشد، موجود خواهد بود. درنتیجه وجودش مستفاد از غیرش است. از طرف دیگر، هرآنچه که وجودش مستفاد از غیرش باشد، وجودش ذاتا مسبوق به غیرش است. براین اساس، چنین شئای، حدوث ذاتی دارد.
دو نکته در مورد دو استدلال:
1- استدلال اول بر اساس تعریف حدوث به «مسبوقیت وجود شئ به عدم آن در حد ذاتش است» برخلاف استدلال دوم که بر اساس تعریف حدوث به «توقف وجود شئ به غیر» است.
2- لازم به توجه است که دو استدلال مذکور در مورد ماهیت جاری می شوند برخلاف وجوداتی که ذاتا از افعال واجب تعالی هستند. این وجودات، گونه ای دیگر از تاخر را دارند و درنتیجه گونه ای دیگر از حدوث نیز دارند که عبارتست از فقر ذاتی به این معنا که ذات شئ متعلق به جاعلش باشد.